چرا احسان خواجه امیری هنرمند محبوبی نیست؟(3)

7 09 2008

امروز، می خواهم دو پست را در امتداد هم بیاورم. به هم مربوطند این پست ها. اولی مربوطه به مطلب” چرا احسان خواجه امیری هنرمند محبوبی نیست؟” به نظرم احسان خواجه امیری  خواننده و آهنگساز خوش ذوق و با استعدادیه، ولی محبوبیتش اصلا با استعدادش تناسب نداره. چون نتونسته خودشو خوب پرزنت کنه. احتمالا به خاطر جوونی و غرور ناشی از موفقیته این ماجرا. اما ماجرا اینه که مطلبی که درباره احسان خواجه امیری نوشتم، عموما با واکنش هواداران ایشون رو به رو شد. طبیعیه هوادار بودن، این مسائل رو هم داره. ولی به نظرم یه جای کار ایراد داره. این یه ایده شخصیه. اما دوست داشتن یه هنرمند یا علاقه داشتن به هنرش، می تونه منتهی نشه به فن شدن. اساسا با فن شدن مشکل دارم. یه جوون بیست و چند ساله می شه فن یه جوون بیست و چند ساله دیگه. برای چی؟ به خاطر صدای این جوون. خب این علاقه چشم و گوش بسته،  کمبود اعتماد به نفس اون جوون هوادار رو نشون می ده. ببینید ماجرا خیلی ساده است. شما صدای یک هنرمند رو دوست دارید. خیلی هم خوبه. اصلا زندگی، برای لذت بردنه. چرا که نه؟ آیا شما که صدای این هنرمندو دوست دارید، تمام خصایل و خلقیات این هنرمند رو هم تایید می کنین؟ همه کارهایی که او انجام می ده، درسته؟ صرفا بحث اخلاق طرف نیست؟ آیا شما با تمام اشعاری که هنرمند محبوبتون انتخاب می کنه، موافقین؟ اگه نه که طبیعی هم هست، نشون می ده که نمی شه همه اعمال هنرمند محبوب را دربست پذیرفت. اگه هم آره، که اصلا طرف صحبت من نیستید، چون موجود نرمالی نیستید و از خودتون ایده و نظر مستقلی ندارید. این یه سمت ماجرا. بخش دیگه شامل حرف هاییه که فن های آقای خواجه امیری در بخش کامت ها نشوتن. نظرات حتی اونایی که کمی عرف رو رعایت نکرده بودن، گذاشتم تا بازدید کننده های وبلاگ خودشون قضاوت کنن. فقط یک کامنت پذیرفته نشد اون هم به این دلیل که به یکی دیگه از کامنت گذارای عزیز، فحاشی شده بود. 

 

مطلب دوم هم در پی می آید.





استقبال از کریس دی برگ کجا، میزبانی پاکو پنیا کجا؟

29 08 2008

چند وقتی است که پای موزیسین های معتبر دنیا به ایران باز شده . حتما از ماجراهای حضور کریس دی برگ در ایران و اجرای قطعه مشترک آنها با گروه موفق آریان مطلع هستید. حضور کریس دی برگ در ایران منهای همکاری اش با یک گروه ایرانی که خود بسیار جذاب و فوق العاده است یک مزیت بزرگ برای ما ایرانی ها به همراه داشت. او به تهران آمد، بزرگراههای زیبای ایران را دید، در پنت هاوس هتل بسیار مجهز و شیکی استقرار پیدا کرد، به بهترین رستوران های تهران رفت، از موزه های ارزشمند ایران بازدید کرد، با یک اتومبیل بنز شیک و جدید، در خیابانها گشت و از همه مهم تر برخورد عالی ایرانیان و  مهمان نوازی ویژه مردم ما را دید. اینها در شرایطی بود که او شبیه بسیاری از مردم دنیا، دید درستی نسبت به ایران نداشت و فکر می کرد باید با مینی بوس در خیابانها بگردد. او باورش نمی شد فرودگاه بین الملی امام این قدر شیک و مجهز باشد و انتظار برخورد با چند کانکس معمولی به عنوان فرودگاه را داشت. نتیجه اش هم این شد که در گفت و گو با بسیاری از شبکه های تلویزیونی معتبر دنیا از خوبی های ایران گفت و تبلیغات نادرست رسانه های غربی از ایران و ایرانی ها را زیر سوال برد. محسن رجب پور مدیر گروه آریان برای او سنگ تمام گذاشت و نتیجه اش به نفع ایران شد. او از قبل برای تمام بازدیدها، قرارهای کاری و تفریحات کریس دی برگ و گروه مراهش برنامه ریزی کرده بود. اینها راگفتیم تا به نکته مهمی برسیم. وقتی یک هنرمند معتبربین المللی را به ایران دعوت می کنیم، باید قواعد بازی را رعایت کنیم و با برنامه ریزی مناسب، دید او را نسبت به کار هیاتی ایرانی – در برابر فعالیت برنامه ریزی شده و مدون – عوض کنیم و بگوییم که ایران امروز در حال حرکت به سمت فعالیت های استاندارد است اما متاسفانه در زمان حضور پاکو پنیا نوازنده و آهنگساز برجسته اسپانیایی که برای برگزاری کنسرت فلامنکو به ایران آمده بود، کوچک ترین برنامه ریزی را ندیدیم. همه چیز خلق الساعه پیش می رفت. از کنفرانس مطبوعاتی بسیار شلخته و بی نظمی که برگزار شد تا نحوه برگزاری کنسرت. یک نکته تاسف بار که در این باب مشاهده شد، زمان خروج پاکو پنیا از سالن کنفرانس در خانه هنرمندان بود. هیچ اتومبیلی برای انتقال او به هتل نبود. یکی از همراهان ایرانی تلاش می کرد آژانسی برای او تهیه کند و او با جشمانی گرد شده، فقط نظاره می کرد و هیچ نمی گفت.آن طور که خود مدیر برگزاری کنسرت می گفت بیچاره برای رسیدن به شیراز هم با مصایب فراوانی رو به رو بوده. تاخیرهای وحشتناک هواپیما در سفر به شیراز و از سیراز به تهران، همراه نبودن کسی در هران تا او را برای استراحتی به یک مکان آبرومند ببرد و … از کنفرانس مطبوعاتی هم بگذریم که واقعا فاجعه بود. تا به حال چنین برنامه بی نظمی ندیده بودم. مترجم که اصلا حرف های پاکو پنیا را ترجمه نمی کرد و هر وقت دوست داشت به جای اینکه سوال را به زبان انگلیسی ترجمه کند، خودش به سوال خبرنگاران پاسخ می داد.واقعا فاجعه بود. بهتر بود یک مشاور استخدام می کردند تا این مسائل را به راحتی حل کند. متاسفانه پای یک چهره خارجی در میان بود و همین هم باعث می شد بیتش رتاسف بخوریم. این صحنه ها را که با حضور فوق العاده کریس دی برگ در کنفرانس مطبوعاتی مقایسه می کردم، فقط حرص می خوردم و نمی دانستم چه کنم. خوب است که این برنامه های بسیار مهم که همه می داینم زحمت زیادی برای به سرانجام رسیدنش صرف می شود، کمی هم با برنامه ریزی توام شود تا دید بدی در ذهن چهره های بین المللی که به ایران می آیند، شکل نگیرد.





یک بنیامین دیگر در راه؛ سهیل تهرانی

27 07 2008

محسن رجب پور، نه خواننده است و نه اهنگساز و نه یک چهره تلویزیونی.اما برای خیلی ها نام آشنایی است. او یک مدیر است؛ یک مدیر فرهنگی و هنری که نسبت به شغلش شناخت و آگاهی بسیار بالایی دارد. برای محسن رجب پور، غیرممکن وجود ندارد. او در عرصه موسیقی پاپ، اولین های بسیاری را به نام خود ثبت کرده. اولین گروه موسیقی پاپ را تاسیس و هدایت کرده و موفقیت های فراوانی با آریان کسب کرده. سوپراستاری به نام بنیامین را به جامعه موسیقی پاپ معرفی کرده. کریس دی برگ خواننده محبوب ایرانی ها را  به همکاری با گروه آریان متمایل کرده و این ستاره بزرگ موسیقی دنیا را به ایران دعوت کرده. از محسن رجب پور می شود صفحه های زیادی نوشت، اما او بیکار نمی نشیند. عطش عجیب و غریب او در فعالیت های هنری و میل فوق العاده اش به اعتلای نام ایران در دنیا، باعث می شود که دست از کار نکشد و 24 ساعت شبانه روز، همیشه برایش خیلی سریع به سر آید. او این روزها قصد دارد ستاره جدیدی را به موسیقی پاپ ایران معرفی کند؛ جوان محجوبی به نام سهیل تهرانی که آلبومش به نام باورم کن به زودی به بازار عرضه خواهد شد. آهنگ هیا او را شنیده ام. قابلیت زیادی برای مطرح شدن دارد و نیما وارسته که تنظیم آلبوم اول بنیامین را بر عهده داشت، آهنگ های آلبوم او را تنظیم کرده است. دموی آهنگ های او را از وب سایت شرکت ترانه شرقی می توایند دانلود کنید. رجب پور به او بسیار امیدوار است و به عقیده من، سهیل تهرانی، یک بنیامین دیگر برای موسیقی راکد ایران خواهد بود.





چرا احسان خواجه اميري، هنرمند محبوبي نيست؟(2)

20 06 2008

دوستان زيادي درباره مطلب”چرا احسان خواجه اميري هنرمند محبوبي نيست؟” كامنت گذاشتن كه ازشون متشكرم. قصد ما از نوشتن اين مطلب، به هيچ وجه، تخريب شخصيت يك هنرمند با استعداد نيست. چه بسا، خود من اولين كسي هستم كه وقتي هنوز آلبوم جديد احسان خواجه اميري، منتشر نشده بود، به واسطه كار متفاوتش و اميدواري زيادي كه به ستاره شدن او داشتم، گفت و گويي با او انجام دادم كه به واقع گفت و گوي بسيار مثبتي بود. اين كه دوستان مختلف، برخورد خوب و گرمي از خواجه اميري ديده اند، حق شان است. چراكه هنرمند بايد با دوستدارانش درست و مناسب برخورد كند. تفرعن، از آن دست مسائلي است كه بزرگ ترين ضربه را به هنرمند مي زند و به راحتي او را از يادها مي برد. به هر ترتيب، قصد ما اين است كه هنرمندان مستعد ما، كمي به خود بيايند و با اين اعتماد به نفس كاذب يا توهم، به راحتي، جامعه را از داشتن يك سوپراستار پاپيولار محروم نكنند.

***

اما قول داده بوديم كه دلايل نوشتن اين مطلب را برايتان توضيح دهيم.

1- مي دانيد كه زمان برگزاري جام جهاني، احسان خواجه اميري هم به آلمان رفته و يكي از خوانندگان همراه كاروان تيم ملي بود. پويا نيك پور يكي از آهنگسازان و سرپرستان گروه هاي موسيقي است كه نام مطرح و سنگين و رنگيني هم هست. او در مطلبي كه در نشريه نسيم هراز درباره كنسرت هاي آلمان نوشته بود، از غيرحرفه اي بودن احسان و برخوردهاي عجيب و غريب او قبل و بعد از كنسرت و در هنگام اجرا گفته بود. (دوستان اگر بخواهند، مي توانيم متن پويا را اسكن كنيم و در وبلاگ بگذاريم)

2- اما آقاي خواجه اميري در يك اقدام محيرالعقول، كاري كردند كه وصفش مي كنيم. به هنگام كنسرت هاي ايشان در تالار وزارت كشور، نشريه نسيم هراز هم غرفه اي داشت كه مجلات قديمي اش را به مردم مي داد. اين شماره مجله كه درباره اش صحبت كرديم، به دست آقاي خواجه اميري مي افتد و ايشان اين مطلب را مي خواند و مقابل چشم بسياري از حاضران در سالن، به سمت غرفه نسيم هراز مي رود و پس از سروصداي فراوان، به استند اين نشريه ، لگد مي زند كه دوستان ما در نسيم هم از اين ماجرا عكاسي كرده اند.

3- يادمان نمي رود بيش از يك سال پيش را كه خوانندگان مختلف به تلويزيون مي آمدند و براي اولين بار، به جاي لب زدن، زنده مي خواندند. يكي از شب ها احسان خواجه اميري، مهمان برنامه بود كه ناگفته نماند فالش اجرا مي كرد. اما يك جايي شد كه برگشت و به شدت با چند نفر از نوازندگان برخورد نامناسبي كرد. من كه پاي تلويزيون نشسته بودم، از خودم خجالت كشيدم. مگر مي شود وقتي خودت كارت را درست انجام نمي دهي، به نوازنده بينوا كه ملتي در حال تماشايش هستند، اين گونه بي احترامي كني؟

4- گفت و گويي با احسان خواجه اميري انجام دادم و بعد، تماس گرفتم كه آقا مصاحبه كار شده. مجله را كه خريد، تماس گرفت و گفت آقا چرا، عكس روي جلد نيستم. اين يك قانون در كار ماست كه در صورتي كه بخواهيم مطلب يا مصاحبه اي از هنرمندي بگيريم و تصميم بر اين باشد كه عكس روي جلد كار كنيم، حتما به مصاحبه شونده خواهيم گفت. بر عكس اش هم هست. در واقع برخي با اين شرط گفت و گو مي كنند كه عكسشان روي جلد باشد (مثل حافظ ناظري ) ولي هيچ يك از اين دو، در اين گفت و گو موضوعيت نداشت و ما چنين قراري با هم نداشتيم. اما جالب است كه مثلا با شهرام ناظري سه بار گفت و گو كرده ام و او حتي يك بار هم از من نخواسته كه عكسش را روي جلد بگذاريم. در صورتي كه دو بار خودمان چنين كاري كرديم. حخود آقاي ايرج عزيز، هم همين طور.

5- آلبوم جديد احسان خواجه اميري، تازه منتشر شده بود و ما براي اين كه كمكي كرده باشيم تا آلبوم زودتر جا بيفتد( اين مساله در تمام دنيا مرسوم است و اشتباه است اگر بگوييم آلبوم يا فيلم يا هر محصول فرهنگي ديگي احتياجي به تبليغات ندارد و خودش راهش را پيدا مي كند. حداقل، رسانه يك كاتاليزور است) تصميم گرفيتم، گفت و گويي با ايشن داشته باشيم. يكي از همكارانم تماس گرفت و گفت براي فلان نشريه كه سردبيرش فلان آدم است، مي خواهيم قرار گفت و گويي با شما بگذاريم. خواجه اميري ابتدا پذيرفت ولي اين دوست ما را يك هفته تمام سر دواند. ابتدا جوابي به تماس ها و sms هايش نمي داد ولي نهايتا بعد از يك هفته دوست بينواي ما موفق شد صداي ايشان را بشنود كه براي فلان روز قرار مي گذاريم. فلان روز، دوباره به تعويق افتاد و همكار ما هم واقعا به اش برخورده بود. نهايتا گفتم اجازه بده با توجه به اينكه با هم اشنايي محدودي داريم، من با ايشان تماس بگيرم. ايشان به موبايل من كه ظاهرا ناآشنا بود، جواب دادند و كمي صحبت كرديم. ماجرا را گفتم. ايشان گفت اتفاقا از نشريه فلان آقا هم با من تماس گرفته اند. گفتم اتفاقا من براي همان نشريه صحبت مي كنم. نهايتا گفتند كه روند تبليغاتي من اين است كه با مجلات صحبت نكنم و صرفا با روزنامه هاي كثيرالانتشار مثل فلان روزنامه. كه اتفاقا من مسوول موسيقي همان روزنامه كثيرالانتشار هم بودم!!!

جالب است كه بدانيد هيچ گفت و گويي از احسان خواجه اميري در هيچ روزنامه كثيرالانتشاري منتشر نشد و  دو گفت و گو از ايشان با مجلات ” خانواده شاد” و “ترانه ماه” منتشر شد!!!

6- عيد شد و ويژه نامه هاي فراواني منتشر شدند كه در يكي از اين وي‍ژه نامه ها، گفت و گوي جالبي از سوي يكي از دوستان من با خواننده بزرگ موسيقي آقاي ايرج يعني پدر احسان منتشر شد كه خيلي هم مصاحبه جالبي بود. همين دوست ما براي يكي ديگر از مجلات، گفت و گويي با مادر آقاي خواجه اميري گرفتند و عكس مشترك احسان و مادر گرانقدرش هم روي جلد مجله مادران كار شد.اين جلدها را در وب سايت شخصي خود آقاي خواجه اميري هم مي توانيد ببينيد.  همين سابقه دوستي باعث شد تا اين دوست ژورناليست ما از احسان خواجه اميري بخواهد كه گفت و گويي با هم داشته باشند. قرارها گذاشته شد اما دوباره احسان خواجه اميري، يك هفته تمام اين دوست پيشكسوت ما را سركار گذاشت. نه به تماس هايش پاسخ مي گفت و نه به sms هايش. ماجرا اين بود كه هم قرار بود عكس اشان روي جلد بيايد و هم اين كه فضاي قابل توجهي براي گفت و گويشان كنار گذاشته شده بود كه انجام نشدن اين مصاحبه، برنامه ريزي و صفحه بندي كادر اين نشريه را به هم مي ريخت و مي دانم كه به هم ريخت و باعث دردسرهاي زيادي شد. ايشان مي توانست خيلي حرفه اي برخورد كند و از ابتدا نپذيرد يا حداقل به يكي ا ز تماس هاي اوليه پاسخ بدهد تا يك گروه، با چاپخانه طرف قراردادشان، به مشكل نخورند.

7- يكي از مديران مهم و معتبر و مطرح موسيقي ايران كه در كارنامه اش، نقاط بسيار درخشاني مي توان يافت، هم حرف هاي جالبي درباره احسان خواجه اميري دارد.

8-يكي از همكاران ما هم حرف هاي جالبي دارد كه به زودي پست جديدي را به حرفهاي او اختصاص مي دهيم.

***

تمايل نداشتيم كه اين مطالب را با جزييات بنويسيم و منظورمان از تفرعن هنرمندان مشهور و نه محبوب، صرفا احسان خواجه اميري نبود، اما چون دوستان زيادي حتي از وب سايت رسمي ايشان برايمان پيغام گذاشتند، اين مطالب را كار كرديم. واقعا اميدواريم كه ديگر شاهد اين ماجراها نباشيم. دليل نوشتن اين مطالب صرفا نهيب است و بس. مردم حق دارند از هنرمداني كه توسط آنها ساخته مي شوند، احترام ببينند. نكته اينجاست كه خود آقاي خواجه اميري با توجه به هوش بالا و ذهن فعالشان، به خوبي اين ماجراها را به ياد دارند.

به زودي مطلبي در اين باره در نشريات مختلف خواهيد خواند. ضمن اينكه قبل از گذاشتن اين مطلب روي بالاترين، حاضريم تمام نظرات خود آقاي خواجه اميري يا دوستان و همكارانشان در وب سايت ايشان را روي وبلاگ قرار دهيم. ما براي وصل كردن آمديم… 





چرا احسان خواجه اميري هنرمند محبوبي نيست؟

9 05 2008

آيا عمده هنرمندان جوان ما تفاوت شهرت و محبوبيت را مي دانند؟ ايده نوشتن اين پست چند وقتي ذهنم را مشغول كرده بود. با خودم مي گفتم يك بار هم كه شده، بايد در يكي از رسانه ها، اين مطلب را بنويسم تا شايد نيش كوچكي باشد به اين هنرمندان جوان. با خودم مي گويم شايد اين مساله به آرتيست بودن اين دوستان مربوط نباشد و بعيد نيست كه اين مساله در وجود همه ما جوان ها باشد. اين درد بزرگ ،غرور بيش از حد ماست. انگار آسمان باز شده و ما افتاده ايم روي زمين و حتي خدا را هم بنده نيستيم. اما تفاوت هاي اجتماعي ميان يك آدم معمولي و يك آرتيست كه يك چهره مشهور است، باعث مي شود كه انتظارات از اين سلبريتي ها ! بيشتر باشد. نمي دانم چند نفر هوادار احسان خواجه اميري هستند. يعني مي توانند بگويند كه من فن اين خواننده هستم و شخصيت و هنرش را ستايش مي كنم. مطمئنم كه صداي او را خيلي ها دوست دارند. مطمئنم كه صداي بسيار خوب، تحريرهاي ايراني جذاب و قوه خلاقه فوق العاده اي در آهنگسازي دارد. اما واقعا چند نفر فن او هستند. از آن سو همايون شجريان را ببينيد كه در بالاترين سطح هنري مشغول فعاليت است و اين قدر محترمانه و متشخص رفتار مي كند. مي دانيد همه چيز به هنر يك هنرمند باز نمي گردد. به نوع رفتارهاي اجتماعي، برخوردها و نگاه او به جامعه و دوستداران هنر هم مربوط است. در پست بعدي حتما با جزئيات بيشتري به اين مساله مي پردازم و به هنرمندان ديگر مثل محمد اصفهاني و حافظ ناظري اشاره مي كنم و ماجراهاي جالبي را برايتان بازگو مي كنم. اما نمي دانم چرا با هر كدام از همكاران مطبوعاتي ام درباره احسان خواجه اميري صحبت مي كنم، همه مي گويند اه اه، آدم گنده دماغ نچسب متوهم. باور كنيد اين واقعيت است . وقتي نوع برخوردهاي پدر محترمش ايرج را با ديگران مي بينم يا درباره اش مي شنوم، واقعا شگفت زده مي شوم. مگر مي شود كه اين پدر كه زماني، هر آهنگش، شهر را به هم مي ريخت، اين قدر متواضع و مردم دار باشد و پسري كه هنوز قوره نشده، مويز شده …واقعا دوره عجيبي است.

ماجراهاي عكس روي جلد و روزنامه هاي كثيرالانتشار احسان خواجه اميري را به دليل طولاني شدن پست، به نوشته بعدي موكول مي كنم.





سير تغيير چهره محمدرضا لطفي در اين سالها

7 05 2008

در آستانه كنسرت محمدرضا لطفي و گروه هاي سه گانه شيدا، نگاهي به سه تصوير از اين آهنگساز و نوازنده بزرگ موسيقي ايراني، جالب خواهد بود. يكي از عكس ها به واقع باورنكردني است. لطفي بدون ريش و سبيل و در حالي كه كراوات زده! آنهايي كه احوالات لطفي را در سال هاي اوج شيدا به ياد مي اورند يا آن دوران را مطالعه كرده اند، از ديدن اين تصوير شگفت زده مي شوند.

 

 





“با تو، بي تو” آلبوم جديد آريان با حضور كريس دي برگ

6 05 2008

به زودي بازار موسيقي كشور، تكاني خواهد خورد. مطمئن باشيد. آن طور كه از خبرها برمي آيد قرار است كه آلبوم جديد گروه آريان، اوايل خردادماه به بازار بيايد و با توجه به فضاي تبليغاتي مناسب همخواني با كريس دي برگ و حضور او در هفته اول خرداد ماه در ايران، زمينه براي انتشار آلبوم جديد آريان پس از چند سال بي خبري كاملا فراهم است. اعضاي آريان و محسن رجب پور مدير اين گروه هم خوب مي دانند كه بايد محصول متفاوت و ويژه اي را براي علاقه مندان موسيقي به ارمغان آورند كه هم رضايت خاطر هواداران ويژه اش را فراهم آورد و هم اينكه پس از چند سال، به سبك خود، نوآوري هاي جديدي را به نمايش بگذارد. طبيعتا يكي از شگفتي هاي آلبوم جديد اريان، قطعه مشترك با كريس دي برگ خواهد بود كه دوستداران ايراني اين خواننده محبوب ايرلندي، به شدت منتظر شنيدن آن هستند. البته آرياني ها، كليپي هم با حضور كريس دي برگ ساخته اند كه در قالب آلبوم تصويري گروه منتشر خواهد شد. همه شگفتي ها اما به كريس دي برگ محدود نمي شود. محسن رجب پور مدير اين گروه درباره اين آلبوم مي گويد:” به اعتقاد من، انتشار اين آلبوم، يك اتفاق در تاريخ موسيقي پاپ ايران خواهد بود. ماجراي كريس دي برگ را كه مي دانيد. علاوه بر اين قطعه، آلبوم جديد آريان كه با نام با تو، بي تو منتشر مي شود، 14 قطعه ديگر هم در بر دارد كه واقعا گزينش شده اند و از ميان تعداد بسيار بيشتري از قطعات ضبط شده، انتخاب شده اند. در اين آلبوم، چهار قطعه تصويري هم وجود دارد كه سه قطعه آن ويدئوكليپ هاي آريان است. كليپ هايي با ايده هاي بسيار بديع و جالب كه نمونه اش را تاكنون نديده ايد.” آن طور كه از صحبت هاي رجب پور برمي آيد، يكي از كليپ ها با توجه به ايده اي ساخته شده كه اعضاي گروه در كنسرت موفق شان در تالار وزارت كشور، اجرا كردند. آنها در اين كسنرت لباس هاي خلبان ها و مهمانداران را بر تن كرده بودند و اين كليپ هم در يك هواپيما ساخته شده است كه لحظات بسيار مفرح و تصاوير جذابي دارد. از سه كليپ آلبوم  با تو،بي تو  سخن گفتيم اما از چهارمي چيزي نگفتيم. بهتر است از زبان خود رجب پور در اين باره بشنويم:” قطعه تصويري چهارم آلبوم آريان، يك ويدئوي 45 دقيقه اي است كه به اجراهاي قديمي آريان به ويژه به كنسرت هاي مختلف اين گروه در اروپا و امريكا اختصاص دارد. در اين ويدئو، اعضاي گروه، مروري كلي بر تاريخ آريان دارند و خاطرات خود را همراه با تصاوير ويديويي كنسرت ها به زبان مي آورند.” علي پلوان خواننده، آهنگساز و ترانه سراي گروه درباره اين مجموعه جامع و كامل مي گويد:” مي خواهيم اين مجموعه تا يك سال، با از دستگاه پخش دوستداران آريان خارج نشود.”





مدتي پس از انتشار مولويه؛ آلبوم جديد شهرام ناظري

30 04 2008

اين روزها آلبوم Book of Austrity يا كتاب رياضت يا به قول برخي دفتر پرهيزكاري شهرام ناظري، در فرانسه منتشر شده و البته لينك هاي دانلود ان در وب سايت ها و وبلاگ هاي فارسي زبان به وفور يافت مي شود. آلبوم زيبايي كه آهنگسازش يك چهره نه چندان آشنا براي عموم به نام فرخزاد لايق است كه پزشكي است كه اهل موسيقي است. فرخزاد لايق، البته تا چند سال پيش در ايران زندگي مي كرد و شاگرد مسعود شعاري سه تار نواز برجسته كشور هم بود. فضا سازي اثر بسيار گيرا و تاثيرگذار است و سازبندي غريب كار در كنار فضاي موهوم و جذاب قطعات، شنيدن مداوم آن را به يك نياز تبديل مي كند. اين طور كه از خبرها بر مي آيد هنوز اين كار از سوي  اداره نظارت و ارزشيابي موسيقي ارشاد، مجوز انتشار در كشور را نگرفته. ظاهرا موضوع هم به اشعاري باز مي گردد كه براي اين آلبوم انتخاب شده. البته پيش از عيد، البوم مولويه با صداي شهرام ناظري و آهنگسازي پسرش حافظ در ايران منتشر شد. مولويه ماهها پيش از انتشار در ايران، در خارج از كشور با نام سمفوني شور رومي منتشر  و با استقبال گسترده اي هم رو به رو شده بود. شهرام ناظري اميدوار است كه كتاب رياضت هم به زودي در ايران منتشر شود.





شاهزاده پارسي در هاليوود؛ جيك گيلنهال ايراني مي شود

28 04 2008

اين روزها خبر بازي جيك گيلنهال در فيلم سينمايي شاهزاده پارسي در رسانه هاي امريكايي بازتاب زيادي داشته. گيلنهال را كه مي شناسيد. همان دوست هيث لجر در فيلم كوهستان بروكبك است يا همان بازيگر آشناي فيلم  زودياك . او قرار است در اين فيلم، نقش دستان قهرمان داستان را بازي كند.اين فيلم سينمايي بر مبناي بازي مشهور و پرطرفدار شاهزاده پارسي ساخته مي شود كه جردن مچنر اين بازي را طراحي و تهيه كرده است. اما نكته عجيبي كه وجود دارد اين است كه براي ساخت اين فيلم سينمايي هيچ تماسي با چهره هاي مطرح ايراني هاليوود گرفته نشده و آن طور كه از اخبار بر مي آيد، فعاليتي هم مبني بر اين ارتباط انجام نشده است.البته پيش از اين در خبرها آمده بود كه قرار است ديويد زندي ايراني الاصل نقش دستان را بازي كند. زندي، پيش از اين در مردان سياهپوش 2 ظاهر شده بود.





وقتي همايون شجريان گل مي زند

27 04 2008

همایون شجریان را خیلی اتفاقی در سالن ورزشی مسجد ولنجک دیدم. با تعدادی از دوستان وقتی گرفته ایم و هر هفته قرار است که فوتبال بازی کنیم. باید کمی ورزش کنیم تا نفس مان با چند پله بالا رفتن، بند نیاید. همایون مشغول پینگ پونگ بود؛با آن چهره همیشه مهربان و مودب. خوش و بشی کردیم و قرار شد درباره یک گفت و گو با هم صحبت کنیم. این بخش هایش بماند براي زماني بعد، اما باورکردنی نبود که همایون شجریان آوازخوان خوش صدای موسیقی ایران و فرزند بزرگ ترین خواننده تمام اعصار ایران زمین، این قدر فوتبالیست خوبی باشد. لباس رئال مادرید بر تن کرده بود و با دوستان به سالن آمده بود تا دور هم باشند و فوتبال بازی کنند. فوق العاده تکنیکی و خوش فکر بازی می کرد. باورکردنی نبود. شاید اصلا در نگاه اول به نظر نرسد که خواننده و موزیسینی در جایگاه همایون شجریان، خیلی اهل فوتبال باشد اما این گونه نبود. یک نکته جالب دیگر حیای ذاتی او بود که وقت گل زدن به حریف هم به وضوح نمایان می شد. همایون واقعا یکی از سرمایه های موسیقی ایران است. ضمنا او شش ماهی است که پدر شده و باید اضافه شدن يك شجريان ديگر به شجريان هاي هنرمند ايران تبریک بگوییم.